برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
فکر کنم بعد از حدود ۲۳ سال،
نمیدونم دیگه حسابش از دستم در رفته
امسال اولین سالیه که میدونم هیچ پیامی ازت نمیاد☹️
بیخبرم ازت و این حالم و بد میکنه
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
من..؟!چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست....این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!!سنگین...سرگردان...مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه نه چندان تلخ!!!آنچنان ساده امکه گنجشکها هم می تواننددر جیب هایم لانه کنندبا پروانه ای سال ها دوست می شومبرای پای مورچه ام که به گل می ماندهای های گریه می کنمدر دور و دراز باور خود کودک می مانمهمیشهبرای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارمراهت را بگیــر و بـــــــروحوالی ما توقف ممنــــوع است
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی


رفتنت آشفته ام کرد....
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
تو عمرم هیچکسی و،میفهمی هیچکسی و به اندازه ی تو نخواستم.........
هیچ وقت
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی

روز دختر، روز دوچرخه سواری و كنسرت و اب بازی نیست؛ روزدختری اگر هست، روز دخترهای بی صداست، انها كه تحقیر شدند، انها كه غریبانه زندگی كردند و انها كه همچنان تا پایان عمر بی آینده خواهند بود روز دختر اگر شد روز رقص مستانه دخترك گل فروش، آن روز مبارك است،
وگرنه هیچ...

برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
میدونی چیه؟
تو همیشه هم که سعی کنی خوش باشی.سعی کنی همیشه بخندی.یه وقتایی خیلی بی دلیل،خیلی بیخود،یهو دلت میگیره.
نمیدونی دلیلش چیه
حتی خودت میدونی اینکه بگی از فلان حرف یا رفتار ناراحت شدی بهونه اس.نازک نارنجی شدی و اونارو بهونه میکنی.
دلیلش و واقعا نمیدونی.فقط دلت میگیره و بی حوصله میشی
فقط همین....
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
من صبورم, اما
به خدا دست خودم نيست اگرمي رنجم
يا اگر شادي زيباي تو را
به غم غربت چشمان خودم ميبندم
من صبورم, اما
چه قدَر با همه ي عاشقي ام محزونم
و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ
مثل يك شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم, اما
بي دليل از قفس كهنه ي شب مي ترسم
بي دليل از همه ي تيرگي رنگ غروب
و چراغي كه تو را از شب متروك دلم دور كند
من صبورم, اما
آه ، اين بغض گران
صبر چه مي داند چيست
حميدمصدق
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
خواستم بگویم میان باران وروزهای افتابی بلندی که داری توی چمدانت میگذاری برای همه ی آدم ها یک دشت آرزوی برآورده شده بگذار توی چمدانت،که امسالمان سال بغض بود
حالا که داری از راه می رسی توی آغوشت برایمان عشق بیاور
توی چشمهایت برایمان اشک شوق بیاور.
بهار عزیزم لطفا آنقدر خوب باش تا تمام روزهای سال به یمن آمدنت غصه ها را به در کنند
لطفا زودتر بیا که دلمان به آمدنت خوش است.❤️
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی
برچسب:
نویسنده: سینا محمودی